هدیه ای از طرف خدا

سلام دختر نازم

النای من همه هستی و زندگیه من نمیدونی که چقدر دوست دارم نمیدونی وقتی میایی سرتو میذاری روی بازوی منو بعدشم  کم کم خواب میری انگار تمام دنیا رو بغل گرفتمو دیگه هیچ ارزویی ندارم و هیچ غصه ای ندارم. وقتی که دلم از این غربت میگیره و ناخوداگاه اشکام میریزن و تو انگار همه اینارو میفهمی و شروع به بوسیدن من میکنی اونوقت همه چی یادم میره و تورو تو بغلم میگیرم. فرشته ی نازنینم همیشه برام بمون. راستی رم گوشی قبلیمو پیدا کردم توش کلی عکس و فیلم ازت توش بود که چندتاشو برات میذارم نازگلم پ ...
9 بهمن 1393

کارای النا

سلام دخترم قبل از هر چی یه عذر خواهی بابت این مدت نبودنم و ننوشتن خاطرات شیرینت ازت معذرت میخوام . دختر گلم دلم خوش بود اخ شهریور 93 دفاع میکنم و راحت میشم اما نشد یعنی استادام سر اینکه  کی راهنمای اول بشه دعواشون شد و این وسط من موندمو پایان نامه نخونده شده که الان با گذشت 5 ماهه که دارن پایان نامه من بدبختو میخونن و دوباره کلی کار بهم اضافه کردند و چون از محیط دانش/اه و استادام دور بودم به تنهایی مجبور شدم همه کارایی که حتی چیزی ازش نمیدونستمو انجام بدم بخاطر همین تماما پای لب تاب بودم. کوچولوی من که الان روز به روز داری بزرگ میشی منو ببخش. دختر گل من الان دقیقا 1 سال و 3 ماه و15 روزشه و خیلی کلماتو غلط غلوط میگه. البته بعضیاشم خیل...
9 دی 1393

عکس تولد یک

جوجوی مامان شرمنده انقد دیر به دیر میام .ببخشید عکسات تو لب تاب باباییه و اونم نمیذاره که فلشمو به لب تابش وصل کنم اخه برا من منبع ویروسه اما حتما عکساتو برات میذارم
1 آذر 1393

تولد یک سالگی جیگر مامان

عزیزم ! یک بهار ، یک تابستان ، یک پاییز و یک زمستان را دیدی ! از این پس همه چیز تکراریست نازنینم النای عزیز تر از جانم همه ی امیدم شیطون من شیرین من تولد یکسالگیت مبارک دخترم ان شا الاه که هزار سال زنده باشی و سالم وخوشبختو عاقبت بخیر باشی الهی که من دورت بگردم که یکساله مونس من و بابایی شدیو با وجود همه شیطنت هات یه لحظه دوری ازت درداوره. النا جونم از اونجایی که کرج بودیم و تو هو همونجا بدنیا اومده بودی تولدتو همونجا خونه باباحاجی گرفتیم و خیلی خوش گذشت همه اومدن و حسابی بزن و برقص داشتیم  خدارو شکر خیلی عالی بود.   ...
19 آبان 1393

عکس

ما که هیچوقت تو خونه نیستیم همش اینور اونور در حال مسافرت و خدارو شکر النا هم تو ماشین اذیت نمیکنی و بیشترشو خوابیدی البته ناگفته نماند که دست به همه چی میزنی و فلش هارو داغون کردی .بازم ما رفتیم شهربابک خونه خاله و اینبارم مثل همیشه خوش گذشت وقتی ناهار خوشمزه که بابایی درس کرده بودو تو حیاط خوردیم یه حوض اب بود که پرش کردیم و با وجود هوای کمی سرد شما با سامیار و ملیکا رفتین توش ابتنی و حسابی اب بازی کردی البته ناگفته نمونه که بابایی هم با اون قد وهیکلش به شماها اضافه شد و کلی باهاتون بازی کرد الته وقتی از حوض اومد بیرون تقریبا ابی تو حوض نبود           م اینم یه عکس از النا خانم وقتی رفته ...
19 آبان 1393

عقد دختر دایی پوران

النایی مامانی 21 شهریور عقد دختر دایی پوران دختر دایی فرهاد خدا بیامرز بود که من و تو با مامان بزرگ و بابابزرگ رفتیم کرمان و بقه هم اومدن چقد جای جای دایی فرهاد خالی بود که دخترشو تو لباس عروسی ببینه ایشالا مبارکش باشه و خوشبخت بشن. این اولین باری بود که بعد از تموم شدن درسم میرفتم کرمان .کرمان یکم عوض شده بود البنه خیلی کم عقد خیلی بهمون خوش گذشت و شب خوبی بود تو هم که همش بغل اینو اون بودی ولی دختر خوبی بودی ازت عکس گرفتم اما نمیشه اینجا بزارمش فدات بشم . فرداش که شد همگی باهم رفتیم حمام گنجعلی خانو بازارو جاهایی دیدنیش و بعدشم رفتیم باغ شاهزاده ماهان که هرچقدرم بری بازم قشنگه.برات کقش گرته بودمو کفشاتم از این بوق بوقیا. راستی بگم چکار کرد...
28 مهر 1393