هدیه ای از طرف خدا

1

النا و ارش بعد از دو سال

سلام دختر و پسر نازنینم ا مروز بعد از گذشت فکر کنم دو سال تازه اومدم سراغ وبلاگ فکر میکردم رمزش یادم رفته بود اما نه خوشبختانه . اصلا نمیدونم جی بنویسم و چی بگم. النای نازم تو الان 5 سال 8 ماه داری و داداش کوچولت وایه خودش مردی شده و الان سه سال و 2 ماه داره. همونطور که میگفتم شما دو تا هن بازی های خوبی شدین و حسابی اذیت میکنید . همش با هم دعوا میکنید ولی در کنارش کلی هم بازی میکنی. دوستون دارم فرشته های من
14 خرداد 1397

شروع تازه

سلام النا و آرش عزیزم خیلی وقت بود که بخاطر کار زیاد نتونستم که وبلاگتون رو بروز کنم و خاطرات شیرین و قشنگن رو بنویسم و عکسای نازت ون رو بزارم . راستش یادم نمیاد آخرین مطلب چی بوده که فرستادم. ولی سعی میکنم از امروز یعنی 24 فروردین سال نود و پنج که النا جونم 2 سال و 6 ماه داده و آرش الان دقیقا یک سال و 4 روز داره خاطرات و عکسای قشنگتونو بزارم. دوستتون دارم کوچولوها دوست داشتنی من
24 فروردين 1395

عید 94

النای نازنینم دختر قشنگم ببخش مامانی رو که نمیتونه خاظرات وکارای بامزتو تند تند اینجا بنویسه خیلی سرم شلوغه و یک لحظه هم وقت ندارم  امسال یعنی سال 94 اولین سالی بود که منو تو وبابایی سال تحویل رو کنار هم بودیم تو خونه خودمون اخه تا حالا همش یا کرج بودیم یا خونه خاله فاطی ولی چون سال تحویل ساعت 2 نصف شب بود تو خواب بودیو منم بیدارت نکردم. پنجم عید بود که با هم و دایی روح اله رفتیم کرج راستش خیلی میترسیدم چون دیگه نزدیکای بدنیا اومدن داداش بود ولی همه چی عالی بود و دایی هم نامردی نکرد وقتی ما سه تا خواب بودیم 170 تا رفت و وقتی چشمامو باز کردم تقریبا رسیده بودیم  من برای زایمان رفتم کرج خونه باباجی و تو که انگار پا گداشتی تو بهش...
3 خرداد 1394

النا و داداشی

النای نازم خیلی وقته میخوام یه مطلبی رو بنویسم ولی هر بار به دلیلی نمیشه تو این مدت خیلی درگیر کارای پایان نامه بودم و خیلی هم بهم فشار اومد و اخرش هم مجبور شدم که تو نازگلمو دو شب تنها بدارم و برم برای گرفتن وقت دفاع و این اولین باری بود که ازت جدا میشدم من این دو شبو تو قطار بودم و تماما به تو فکر میکردم انگار یه گمشده داشتم با اینکه میدونستم بابایی خوب ازت مواظبت میکنه باز دل تو دلم نبود. خدا تو فرشته ی کوچولو رو برای من همیشه نگه داره خلاصه وقت دفاع برای 25 بهمن 93 گرفتم و برگشتم. حالا میخوام اون موضوع رو که مدت ها وقت نکرده بودمو بگم  النا کوچولوی من دختر نازم دردونه ی من، یه نفر چهارم هم داره به خانوادمون اضافه میشه و اون کسی ن...
22 اسفند 1393

عکس

دخترم اینجا حس کرده که قابلمه هستش بخاطر همین رفته تو کابینت و اینجا تو عکس ها هم فکر کرده که پتو شده ...
8 اسفند 1393

عکس یک سالگی

اینا هم عکس خوشکل های یک سالگی دخترم که با بابایی رفتیم اتلیه و انقد جنگولک بازی در اوردیم همه که بتونیم چندتا عکس ازت بگیریم مگه خانم خانم مینشستی ولی خوشکل شدن و چندتاشونو قاب گرفتیم و تو هر بار که نگاه میکنی میگی نانا یعنی النا وقتی ازت میپرسیم که این کیه میگی من من و دستتو میزنی به سینت ...
8 اسفند 1393

سلام دختر نازم

النای من همه هستی و زندگیه من نمیدونی که چقدر دوست دارم نمیدونی وقتی میایی سرتو میذاری روی بازوی منو بعدشم  کم کم خواب میری انگار تمام دنیا رو بغل گرفتمو دیگه هیچ ارزویی ندارم و هیچ غصه ای ندارم. وقتی که دلم از این غربت میگیره و ناخوداگاه اشکام میریزن و تو انگار همه اینارو میفهمی و شروع به بوسیدن من میکنی اونوقت همه چی یادم میره و تورو تو بغلم میگیرم. فرشته ی نازنینم همیشه برام بمون. راستی رم گوشی قبلیمو پیدا کردم توش کلی عکس و فیلم ازت توش بود که چندتاشو برات میذارم نازگلم پ ...
9 بهمن 1393

کارای النا

سلام دخترم قبل از هر چی یه عذر خواهی بابت این مدت نبودنم و ننوشتن خاطرات شیرینت ازت معذرت میخوام . دختر گلم دلم خوش بود اخ شهریور 93 دفاع میکنم و راحت میشم اما نشد یعنی استادام سر اینکه  کی راهنمای اول بشه دعواشون شد و این وسط من موندمو پایان نامه نخونده شده که الان با گذشت 5 ماهه که دارن پایان نامه من بدبختو میخونن و دوباره کلی کار بهم اضافه کردند و چون از محیط دانش/اه و استادام دور بودم به تنهایی مجبور شدم همه کارایی که حتی چیزی ازش نمیدونستمو انجام بدم بخاطر همین تماما پای لب تاب بودم. کوچولوی من که الان روز به روز داری بزرگ میشی منو ببخش. دختر گل من الان دقیقا 1 سال و 3 ماه و15 روزشه و خیلی کلماتو غلط غلوط میگه. البته بعضیاشم خیل...
9 دی 1393

عکس تولد یک

جوجوی مامان شرمنده انقد دیر به دیر میام .ببخشید عکسات تو لب تاب باباییه و اونم نمیذاره که فلشمو به لب تابش وصل کنم اخه برا من منبع ویروسه اما حتما عکساتو برات میذارم
1 آذر 1393